سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )
66
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )
اطلاع دارد . پس از عيد « 1 » از اينجا خواهند رفت و تعهد مىكنم كه او ( يعنى من ) را دستگير سازم . لشكريان من كه از اين امر خبر يافت به كشتى ايلچى حمله برده آن كافر فرارى را گرفتند و آوردند . چون ايلچى كافر و آن كافران زبان اين كافر فرارى را نمىدانستند نتوانسته بود منظور خود را به آنها بفهماند . فرارى در مقابل قلعه پيش چشم ايلچى به سياست رسيد « 2 » و ايلچى از اين منظره سخت هراسان شد . در آن ولايت درختى هست بنام درخت « تارى » « 3 » از نوع نخل خرما . بهر شاخ آن درخت كوزهاى مىآويزند و نوك شاخه را بريده درون كوزه مىكنند . از بريدگى شاخه مايعى بدرون كوزه مىچكد به رنگ عرق كه در اندك زمانى در حرارت آفتاب تخمير گشته شرابى عجيب مىشود . به اين ترتيب زير هر درخت به خودى خود ميخانه ايست . مردم زير اين درختها جمع مىشوند و به عيشونوش مىپردازند . اتفاقا از افراد لشكر ما چند تن اهل فساد در آنجا جمع شدند و از همين شراب خورده باهم عهد و پيمان بستند كه به هنگام نماز خفتن سرداران و فرماندهان خود را بكشند . يكى آن نگونبختان كه يغمور نام داشت ، هنگام نماز خفتن خنجر
--> ( 1 ) - منظور « عيد قربان » ذيحجهء سال 961 هجرى است . ( 2 ) - با بريدن سر اعدامش كردند . ( 3 ) - اين درخت « نارگيل » است و به اشتباه « تارى » ثبت شده .